“عشق و دیگر هیچ!؟”

“عشق و دیگر هیچ!؟”

******
زندگی عشق است و عشق افسانه نیست
آنکه “عاشق” آفرید، “دیوانه” نیست !؟
****

از “آبی”پرسیدم، چرا نه ماه بچه را حمل کردی؟ خندید و گفت: چون لول خوردن اش را داخل شکم ام دوست دارم! گفتم: چگونه درد زایمان را تحمل کردی؟ گفت: درد زایمان لذت بخش ترین است! من عاشق این درد ام! پرسیدم: برای چه پستان به دهان بچه گذاشتی؟ با مک زدن اش زیبایی اندام ات از بین می رود! لبخندی زد و گفت: دوست دارم این حریص کوچولو شیره جانم را با زیبایی پستانم با هم قورت دهد! چون من عاشق اش ام! گفتم: بی خوابت میکند! با لبخند گفت: این بی خوابی شرین ترین رؤیایی زندگی من است!؟
****27654399_1155193564583495_8804606074234166063_n

دستان زبر و پینه بسته ای “آتی” را در دست گرفتم، بوسیدم و پرسیدم؟ چرا دست هات این قدر زبر و زمخت اند؟ لبخندی زد و گفت: چون به سختی کار میکنم! گفتم: چرا این همه زحمت؟ با تبسم گفت: چون تو را دوست دارم، خواهر ات را دوست دارم، “آبی” ات را دوست دارم، “آجی” ات را دوست دارم، “باکول” ات را دوست دارم، پس هر کار و زحمتی هرچند سخت و دشوار، با “عشق” شما ها سهل، ساده و آسان میشود! “چون من عاشق خانواده ام هستم!”
******

- از چوپان پرسیدم، گفت: رمه را دوست دارم!
- از دهقان پرسیدم، گفت: زراعت را دوست دارم!
- از نجار پرسیدم، گفت: ساختن را دوست دارم!
- از بنا پرسیدم، گفت: آبادانی را دوست دارم!
- از معلم پرسیدم گفت: یاد دادن را دوست دارم!
- از نانوا پرسیدم، گفت: پزیدن را دوست دارم!
- از هرکه پرسیدم، گفت: دوست دارم و…!؟
******

- از خدا پرسیدم که چرا مار، عقرب، کژدم و… این همه چرنده، پرنده، جهنده، خزنده و… را خلق کردی؟ خندید گفت: من تنوع را دوست دارم!
- باز پرسیدم، برای چه گیاهان و جمادات و آب و بحر دریا و صحرا و…؟ تبسم کرد و گفت: چون هر موجودی به جای خود زیبا هستند و من “زیبایی” را دوست دارم!
- گفتم خدایا چرا انسان؟ لبخندی زد و گفت: او اشرف مخلوقات است! او کامل ترین است! او خردمند است! او سخن گو است! من با خلقت چنین موجودی کامل به خودم تبریک و آفرین گفته ام!؟
ادامه داد: من آدمی را دوست دارم، من عاشق بشر ام!
با اعتراض گفتم: پس این همه کبر، غرور، خودخواهی، بیداد، ستم، حق خوری، کشتار، انتحار، انفجار، جرم، جنایت، خیانت و… از این “بشر پر شر” چه میشود!؟
با آواز بلند خندید و گفت: من به بشر عقل و خرد داده ام! من به او احساس و عاطفه داده ام! من به او مهر و محبت داده ام، من به او دل داده ام، همدلی داده ام، همرنگی داده ام، همکاری آموختم و… من به او “عشق” داده ام که همیشه “بشر” باشد نه که “شر”! “آدم” باشد نه که “دام”! “انس” داشته باشد نه “بغض”! و…!؟
پس عاشق هم باشید چرا که:
“زندگی عشق است و دیگر هیچ!!”
********

م، خرمی
۱۵ جدی ۹۶

 

نوشته شده توسط مصطفی خرمی. در دسته شهدا, فرهنگی تبلیغی

انتشار یافته در دلو ۲۲, ۱۳۹۶ با بدون دیدگاه

بدون دیدگاه

در حال حاظر دیدگاهی وجود ندارد “عشق و دیگر هیچ!؟”. شاید شما مایل به افزودن یکی از نظرات شخصی خودتان؟

دیدگاهتان را بنویسید


× 3 = بیست چهار