“عطش۲”

“عطش۲”
*****
چون رود و شط یکی شد در دید تار سقا
آب زلال چون می، چشم ی خمار سقا !؟
****
دستان چو جام پر می، تا سرکشد به جان اش
بشکست جام و می ریخت، لرزید جسم و جان اش
****
لب های خشک کودک، چشمان چو قفل ی بر در
برده است تاب سقا، برده است هوشش از سر
****20131111115357201_91
غیرت بسوخت جان اش، همت نمود شرم اش
لب تشنه ترک شط کرد، راسخ چو کوه، عزم اش
****
مشک پر آب بر دوش، خشک است کام سقا
لب های پر ترک شاد، نیک است نام سقا !
****
پولاد عزم و راسخ، با مشک ی زنده و شاد
تاج اش به طاق کیوان، برپا چو سرو آزاد
****
ناگه پرید تیغ ی، افتاد دست ی سقا !
ناگه جهید برق از، چشمان مست سقا !
****
تیغ از کمین بجست و بگرفت دست دیگر
مشک اش به زیر سینه، پر عزم، قصد دیگر
****
آمد صفیر تیر ی، بنشست بر دل مشک !؟
بشکست عزم سقا، جاری ز دیده اش اشک
****
سرخ است رنگ سقا، از کودکان بی تاب
شرمیده مشک پاره، از بچه های بی آب !
****
دست ی محافظ مشک، آنسو فتاده بر خاک
سقا خجل ز کودک، جسم اش فتاده صد چاک
****
شرمنده شط پر آب، پا در رکاب خجلت !
چون شاهد شقاوت، دیده سراب خجلت !
****
سردار بال بگشود، اندر خیال ی سقا !
بشکست پشت سردار، چون دید حال سقا
****
چشمان چو قفل بر راه، لب ها شیار خونین
سقا نیامد هرگز، مشک اش دریده غمگین !
****
“عطش” همیش جاری، در کام خشک کودک
“عطش” بماند ساری، با نام مشک و کودک
****
شرمنده شط و صحرا، شرما چو رود و دریا
شرمیده مشک و سقا، تا زنده است دنیا !؟
******
م، خرمی
نهم محرم الحرام۱۴۳۹ (تاسوعای حسینی)
هشتم میزان ۱۳۹۶
سی ام سپتمبر۲۰۱۷
کویته، پاکستان.

نوشته شده توسط مصطفی خرمی. در دسته آخرین مطالب, شهدا, فرهنگی تبلیغی, محرم و عاشورا

انتشار یافته در میزان ۰۸, ۱۳۹۶ با بدون دیدگاه

بدون دیدگاه

در حال حاظر دیدگاهی وجود ندارد “عطش۲”. شاید شما مایل به افزودن یکی از نظرات شخصی خودتان؟

دیدگاهتان را بنویسید


هفت − 3 =