«غروب غم انگیز خورشید صادق!»

 

««غروب غم انگیز خورشید صادق!»»
*****

شهادت جانسوز دانشمند کم نظیر، الگوی صداقت، تندیس پارسایی، سرخیل فقیهان و رئیس مذهب جعفری حضرت امام صادق(ع) بر تمام پیروان و ارادتمندان حضرت اش تسلیت باد.
****

««طلوع خورشید صادق»»
حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌(ع) رئیس‌ مذهب‌ جعفرى در روز ۱۷ربیع‌ الاول‌ سال‌ ۸۳ هجرى، در مدینه منوره‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدر اش‌ امام‌ محمد باقر(ع‌) و مادر اش‌ «ام‌ فروه» دختر قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابى‌ بکر مى‌باشد. کنیه‌ آن‌ حضرت‌: ابو عبدالله و لقب مبارک اش‌ «صادق‌» بوده است‌. حضرت امام‌ صادق(ع)‌ تا سن‌ ۱۲ سالگى‌ معاصر جد گرامی اش‌ حضرت‌ امام سجاد(ع) بوده و پایه های نخستین تربیت وی زیر‌ نظر جد بزرگوارش بنیان نهاده شد‌ه است. پس‌ از رحلت‌ جد بزرگوارش،‌ مدت‌ ۱۹ سال‌ افتخار شاگردی پدر بزرگوارش‌ امام‌ محمد باقر(ع) را کمایی نمود.
پس‌ از درگذشت‌ پدر بزرگوار اش، وی در دوران‌ ۳۴ سال‌ امامت خویش، مسیر پرافتخار علمی پدر گرامی اش با جدیت تمام ادامه داد که به گسترش دانشگاه عظیم انجامید؛ دانشگاهی که بیش از چهار هزار شاگرد در رشته های گوناگون علمی متداول روز، در آن مشغول تحصیل بودند. پایه گذاری «فقه جعفری»، تدوین نخستین متون فقهی؛ تعلیم و آموزش هزاران شاگرد در رشته های گوناگون علمی: فقه، حدیث، کلام، فلسفه، طب، کیمیا و… و پایه گذاری «مکتب‌ جعفرى» از مهمترین خدمات و فعالیت های امام بوده اند.

10138669_429

««عظمت علمی امام صادق(ع)»»

اشاره رفت که امام باقر(ع)(۵۷ تا۱۱۴ هـ.ق[۱]) با تأسیس یک مرکز علمی بزرگ، در شهر پیامبر (مدینه الرسول)، دست به «بزرگترین انقلاب فرهنگی» در تاریخ اسلام زد. این حوزه علمی بی بدیل، پس از امام باقر(ع)توسط امام صادق(ع)به چنان رشد و گسترش رسید، که بیش از «چهار هزار[۲]» شاگرد نزد امام، در رشته های مختلف علوم اسلامی و دانش های متداول روز، مشغول تحصیل بودند[۳].
از این دانشگاه عظیم، نخبه­گان علمی و دانشمندان بزرگی بسیاری در رشته های مختلف علمی همانند: فقه، تفسیر، اخلاق، حدیث و شاخه های متداول از دانش های همچون: طب، کیمیا، حساب، نجوم و… فارغ­التحصیل گردیدند، که هرکدام سرآمد روزگار خود در شاخه تخصصی شان بودند[۴]. علم کلام نیز در همین دانشگاه برای مبارزه با شکاکان و ملحدان به وجود آمد. گوشه های از عظمت مکتب فقهی امام صادق(ع)،آنجا هویدا می­گردد که به اعتراف بسیاری از بزرگان عرصه ای تاریخ و تاریخنگاری فقه مذاهب اربعه عامه، ریشه در «فقه جعفری» دارند[۵].
زیرا، بسیاری از فقهایی بزرگ آن دوران همچون: امام ابوحنیفه و امام مالک از شاگردان امام صادق(ع)، بوده و روزگاری چندی نزد این فقیه نامی تلمذ کرده اند[۶]. صراحت کلام ابوحنیفه به اعلمیت امام[۷] می­تواند دلیل خوبی بر عظمت امام و مکتب فقهی ایشان باشد. به ویژه که در بیانی دیگر از شاگردی خود نزد امام صادق(ع)، خبر می­دهد[۸]. دهلوی از دانشمندان متعصب اهل­سنت نیز، در این مورد انصاف به خرج داده و ضمن نقل سخنان ابوحنیفه، به اعلمیت امام صادق(ع)، به صراحت اعتراف می­کند[۹].
 حال؛ تمام سخن این است: با این که امامان تشیّع چه در زمان حیات امام صادق(ع) و چه بعد از شهادت ایشان، همگان مشغول تعلیم، آموزش و تربیت شاگردان و مصروف کارهای علمی- فرهنگی بوده­اند. با این وجود؛ همواره در تنگناهای سخت از سوی خلفا و نظام عباسی قرار داشته­اند. مثلاً: با این که منصور و دربار عباسی نیک می­دانستند که امام صادق(ع) با ردّ درخواست «ابوسلمه خلال» برای تصرف حکومت و جایگاه خلافت، قصد مقابله با عباسیان را ندارد[۱۰]، اما، سعایت جاسوسان و دشمنان تشیّع، آتش کینه ها و عقده های خلیفه عباسی را روشن نگه می­داشت. برای همین خلیفه منصور، گاه گداری به تهدید و تخویف امام دست می­زدند[۱۱].
شاید صراحت کلام امام در مخالفت همکاری فقهأ و علمای دین، با دربارها و حاکمان، منصور را به چنان تهدیدهای ناشایستی واداشته باشد. زیرا، امام صادق(ع)در مورد همکاری و همراهی علما و فقهأ با دولت ها و حاکمان مخالفت نموده، می فرمایند: «فقهأ امنأ و جانشینان پیامبران اند، وقتی دیدید، فقیهی به سلطانی تکیه نموده، یقین داشته باشید که آن فقیه در معرض اتهام است[۱۲](یعنی آن فقیه نمی تواند پاک باشد!)».

««نهضت عظیم علمی عصر امام صادق(ع)»»
اختلافات‌ سیاسى‌ بین‌ امویان‌ و عباسیان‌ و تقسیم‌ شدن‌ اسلام‌ به‌ فرقه‌هاى‌ مختلف‌ و ظهور عقاید مادى‌ و نفوذ فلسفه‌ یونان‌ در کشورهاى‌ اسلامى‌ ، موجب‌ پیدایش‌ یک‌ نهضت‌ علمى‌ گردید . نهضتى‌ که‌ پایه‌هاى‌ آن‌ بر حقایق‌ مسلم‌ استوار بود . چنین‌ نهضتى‌ لازم‌ بود ، تا هم‌ حقایق‌ دینى‌ را از میان‌ خرافات‌ و موهومات‌ و احادیث‌ جعلى‌ بیرون‌ کشد و هم‌ در برابر زندیقها و مادیها با نیروى‌ منطق‌ و قدرت‌ استدلال‌ مقاومت‌ نموده و بطلان باورهای شان را اثبات نماید. گفتگوهاى‌ علمى‌ و مناظرات‌ آن‌ حضرت‌ با افراد دهرى‌ و مادى‌ مانند «ابن‌ ابى‌ العوجاء» و «ابو شاکر دیصانى‌» و حتى‌ «ابن‌ مقفع‌» معروف‌ است‌.
به‌ وجود آمدن‌ چنین‌ نهضت‌ علمى‌ در محیط آشفته‌ و تاریک‌ آن‌ عصر، تنها  از شخصیت دانشمندی چون امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) ساخته بود که‌ با کناره‌گیرى‌ از سیاست‌ آلوده زمان، برای نشر معارف‌ اسلام‌ و گسترش‌ قوانین‌ و احادیث‌ راستین‌ دین‌ مبین‌ و تبلیغ‌ احکام‌ و تعلیم‌ و تربیت‌ مسلمانان‌ کمر همت‌ بربندد! عصر‌ امام‌ در حقیقت‌ عصر زرّین گسترش‌ دانش‌ و ترویج‌ احکام‌ و تربیت‌ شاگردانى‌ بود که‌ هر یک‌ همچون مشعل‌ت فروزان درخشیدن و بانی گسترش علم و دانش گردیده و گام های محکم و استواری در «خودشناسى‌» و «خداشناسى‌» با صلابت برداشتند و دانش و بنیش را ماندگاری بخشیدند.
در همین‌ دوران‌ درخشان‌ کلام‌ و حکمت‌ اسلامى‌ رشد چشمگیری داشته، فلاسفه‌ و حکماى‌ بزرگى‌ در اسلام‌ پرورش‌ یافتند. همزمان‌ با نهضت‌ علمى‌ و پیشرفت‌ دانش‌ بوسیله‌ امام صادق‌(ع‌) در مدینه‌، منصور خلیفه‌ عباسى‌، به‌ فکر ایجاد مکتب‌ دیگرى‌ افتاد که‌ هم‌ بتواند در برابر «مکتب‌ جعفرى‌» استقلال‌ علمى‌ داشته‌ باشد و هم‌ مردم‌ را سرگرم‌ نموده و از خوشه‌چینى‌ از محضر امام‌(ع‌) بازدارد. بدین‌ جهت‌ منصور مدرسه‌اى‌ در محله‌ «کُرخ‌» بغداد تأسیس‌ نمود. منصور در این‌ مدرسه‌ از وجود «ابوحنیفه»‌ در مسائل‌ فقهى‌ استفاده‌ می نمود و کتب‌ علمى‌ و فلسفى‌ را هم‌ دستور داد از هند و یونان‌ آورده ترجمه‌ نمایند. نیز «مالک‌ بن انس» بر کرسی تدریس فقه‌ نشاند، ولى‌ این‌ مکتب ها نتوانستند وظیفه‌ ارشاد خود را چنانکه‌ باید انجام‌ دهند.
امام‌ صادق‌(ع‌) نخستین فقهیی است که مسائل پراکنده‌ فقهى‌، حدیثی‌ و کلامى‌ را تدوین نموده و به‌ صورت‌ منظم‌ نوشتاری، در قالب و ساختار کتاب درآورد. وی در هر رشته‌ از علوم‌ و فنون‌ شاگردان‌ زیادى‌ تربیت‌ فرمود که‌ باعث‌ گسترش‌ بسیار در تمدن و معارف‌ اسلامى‌ در جهان‌ گردید. دانش‌گسترى‌ امام‌ صادق‌(ع‌) در دانشگاه مدینه و در رشته‌هاى‌ مختلف‌: فقه‌، حدیث، فلسفه‌، کلام‌ و علوم‌ طبیعى همچون: طب، کیمیا، جبر، نجوم‌ و … آغاز و گسترش بسیار یافت.
در رشته‌ فلسفه‌ و حکمت‌ حضرت‌ امام‌ صادق‌(ع‌) همیشه‌ با اصحاب‌ و حتى‌ کسانى‌ که‌ از دین‌ و اعتقاد به‌ خدا دور بودند مناظراتى‌ داشته‌ است‌. خوشبختانه نمونه‌اى‌ از سخنان امام‌ صادق‌(ع‌)‌ در مورد اثبات‌ وجود خداوند‌، که خطاب به‌ یکى‌ از شاگردان‌ خود به‌ نام‌ «مفضل‌ بن‌ عمر» فرموده در کتابى‌ به‌ نام‌ «توحید مفضل» گردآوری گردیده و هم‌ اکنون‌ موجود است‌. مناظرات‌ امام‌ صادق‌(ع‌) با طبیب‌ هندى‌ که‌ موضوع‌ کتاب‌ «اهلیلجه» است‌ نیز نکات‌ حکمت‌آموز بسیارى‌ دارد که‌ گوشه‌اى‌ از دریاى‌ بیکران‌ علم‌ امام‌ صادق‌(ع‌)  را نشان میدهد.
شاگردان‌ آن‌ حضرت‌ هم‌ بیش‌ از «چهار هزار» نفر بوده‌اند، یکى‌ از آنها «جابر بن‌ حیان» است‌. جابر از مردم‌ خراسان‌ بود. پدر اش‌ در «طوس‌» به‌ دارو فروشى‌ مشغول‌ بود که‌ به‌ وسیله‌ طرفداران‌ بنى‌ امیه‌ کشته شد. جابر بن‌ حیان‌ پس‌ از قتل‌ پدرش به‌ مدینه‌ آمد. ابتدا در نزد امام‌ محمد باقر(ع‌) و سپس‌ در نزد امام‌ صادق‌(ع‌) شاگردى‌ کرد. جابر یکى‌ از افراد عجیب‌ روزگار و از نوابغ‌ بزرگ‌ در تاریخ اسلام‌ بوده است. وی در تمام‌ علوم‌ و فنون‌ مخصوصا در «علم‌ شیمى» صاحب آثاری زیادى‌ بوده و در رساله‌هاى‌ خود همه‌ جا نقل‌ مى‌کند که‌ ( جعفر بن‌ محمد ) به‌ من‌ چنین‌ گفت‌ یا تعلیم‌ داد یا حدیث‌ کرد. از مهترین اکتشافات‌ او میتوان از «اسید ازتیک»‌ (تیزآب‌) و تیزاب‌ سلطانى‌ و «الکل»‌ نام برد. وى‌ چند «فلز و شبه‌ فلز» را نیز در زمان‌ خود کشف‌ نموده است. در دوران‌ «رنسانس‌ اروپا» در حدود سی رساله‌ از جابر به‌ زبان‌ آلمانى‌ ترجمه و نشر‌ شده است‌ که تا کنون‌ در کتابخانه‌هاى‌ «برلین‌ و پاریس‌»موجود است‌.

««رقیبان اصلی!»»
در دهه نخست سده دوم هجری، درگیری های سیاسی و نظامی دو خاندان اموی و عباسی، فرصت زرّینی را در اختیار تشیّع و امامان شیعه(امامیه) قرار داد، تا ضمن تقویت و تثبیت پایه های اعتقادی شیعه، نهضت عظیم عملی به راه اندازند، که ثمره بی نظیر آن سراسر جهان اسلام را فرا بگیرد. این نهضت عظیم علمی، نه تنها اندیشه کلامی و مذهب فقهی شیعه را بیمه نمود. بلکه، در اوجگیری و گسترش تمدن اسلامی، نیز نقش عمده و اساسی داشته است.
این بدان معناست که امامان شیعه(امامیه) به نیکی تشخیص دادند که اصلاح جامعه تنها از طریق «اصلاح فرهنگ» همراه با گسترش «دانش­های گوناگون» امکان­پذیر خواهد بود. زیرا، جهالت و نادانی بهترین ابزار برای اغفال جامعه و خلق بوده که می­تواند در اختیار نظام سلطه قرار گیرد و از آن به نفع خود و حفظ وضعیت موجود بهره­های فراوان برند. برای همین، امامان شیعه و پیروان ایشان، در این برهه از تاریخ پر فراز و فرود اسلام، خیزش­های علمی و قلمی را بر قیام های سیاسی- نظامی ترجیح دادند و به اصلاح نظام، دولت، جامعه و مردم از طریق گسترش علم و دانش، روی آوردند.
با وجود رویکرد علمی و آموزشی در عملکرد امامان شیعه؛ ایشان از دید دربار عباسی و جاسوسان آن به دور نمانده و همواره به عنوان «رقیبان اصلی عباسیان» از سوی دولت عباسی در سختی­ها، فشارها، محدودیت­ها و ممنوعیت­های بسیار قرار گرفتند. اعمال محدودیت ها و گاهی ممنوعیت ها بر «امامان شیعه» و پیروان ایشان شاید بدان دلیل بوده باشد که این جماعت به عنوان مصداق آشکار «اهل­بیت» هنوز در اعتقاد مردم و جامعه از جایگاه ویژه برخوردار بودند. «اهل­بیتی» که از یک سو؛ یگانه نشانه­ای حقانیت برای حاکمیت و خلافت در باور مردم بود و از سوی دیگر؛ تداعی­گر غیرقانونی بودن نظام و دولت موجود (عباسیان) است که از این دایره حقانیت بیرون­ اند. برای همین از آغازین روزگار دولت عباسی تا سال های پایانی آن، محدودیت ها و ممنوعیت ها همواره بر امامان و شیعیان امامیه، با فراز و فرود و به صورت های گوناگون ادامه داشته است.
****
«غروب غم انگیز خورشید صادق!»
سرانجام حضرت‌ امام جعفر صادق‌(ع‌) بر اثر توطئه‌ «منصور» دومین خلیفه عباسى‌ در سال‌ ۱۴۸ هجرى‌، در سن ۶۵ سالگی مسموم، شهید‌ و در قبرستان‌ بقیع‌ در مدینه‌ مدفون‌ گردید. آن حضرت‌ به سبب تسلط کافی و کامل در دانش «فقه» به «افقه الفقها» و نیز «شیخ‌ الائمه» شهرت دارد.

روح اش شاد و یاد و نام اش جاویدان باد.

*****
م، خرّمی
۲۵ شوال المکرم ۱۴۴۰
۸ سرطان ۱۳۹۸


[۱]- صفدی، امام باقر را این گونه توصیف می کند:«بزرگ بنی هاشم در عصر خودش، کسی که علم و فقه و دیانت و ثقه و سودد را با هم داشته است. وی یکی از امامان اثناعشریه بوده و صلاحیت کاملی برای خلافت داشته است. از  آنجا که به علوم اصلی و خفیه تسلط کامل داشته با او «باقر» یعنی شکافنده دانش ها لقب داده اند. در زمان وفات ایشان اختلاف است که اصح اقوال سال۱۱۴ است.» الوافی بالوفیات، ج۴ ، ص۷۷ .

[۲]- شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۸۱ ؛ طبرسی، اعلام الوری، ج۱، ص۵۳۵ .

[۳]- مظفر، علامه محمد حسین، تاریخ الشیعه، ص ۹۳ – ۹۹ .

[۴]- مظفر، محمد حسین، صفحاتی از زندگی امام صادق(ع)، ص ۲۱۸ تا ۲۶۶ .

[۵]- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۶ – ۱۸؛ عبدالهادی فضلی و…، المذهب الاسلامیه الخمسه، ص ۲۲۲ .

[۶]- اشعری قمی، المقالات و الفرق، ص۲۱۱؛ حنفی، محی الدین، الجواهرالمضیه فی طبقات الحنفیه، ج۲، ص۴۵۴ شافعی، کمال الدین محمد بن طلحه، مطالب السؤول، ص۲۸۳ ؛ ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص۱۲۰ ؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهره، ج۲، ص۹؛ زرکلی، همان، ج۲، ص۱۲۶٫

[۷]- صفدی، صلاح الدین، الوافی بالوفیات، ج۱۱، ص۹۹ ؛ ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۱، ص۱۶۶ .

[۸]- «لولا السنتان، لهلک النعمان»، دهلوی، هندوشاه عبدالعزیز، تلخیص: محمود شکری آلوسی، مختصر التحفه الاثنی عشریه، ص۸ .

[۹]- دهلوی، همان، ص۸ – ۳۴ – ۳۷ .  

[۱۰]- ابن طقطقی، همان، ص۵۰ .

[۱۱]-مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰، ص۲۱۶ ؛چنانچه بار ها منصور امام را تهدید به مرگ نموده یکبار در مسیر مدینه سوگند یاد کرد که امام صادق(ع)را خواهد کشت. لذا، به صرف رسیدن به مدینه امام را احضار و با خشم تمام گفت: «خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم!». اما، صحبت های ملایم و مستدل امام، همانند آبی بود که آتش خشم منصور را خاموش کرد.ابن عبدربه، همان، ج۲، ص۳۴- ۳۵ .

[۱۲]- امام صادق(ع) در مورد همکاری فقهأ و علمای دین با حاکمان و دربار ها گویند: «الفقهأ امنأ الرسل اذا رأیتم الفقهأ قد رکنوا الی سلاطین فاتهموهم!؟» ذهبی، سیر، ج۶، ص۳۶۷ ؛ المزی، تهذیب، ج۶، ۲۶۲ .

نوشته شده توسط مصطفی خرمی. در دسته آخرین مطالب

انتشار یافته در سرطان ۰۸, ۱۳۹۸ با بدون دیدگاه

بدون دیدگاه

در حال حاظر دیدگاهی وجود ندارد «غروب غم انگیز خورشید صادق!». شاید شما مایل به افزودن یکی از نظرات شخصی خودتان؟

دیدگاهتان را بنویسید


7 + پنج =